عشقم علی

:: عشقم علی


عشقم؟؟؟♥

میدونی دلم برات تنگه♥

میدونی الان از نبودنت دارم میمیرم♥

میدونی چقدر نیاز دارم تو بغلت یه عالمه گریه کنم♥

و بعد تو بگی روانی من که اینجام♥

میدونی دلم میخواد تو چشمات نگاه کنم و اروم سرم و بگیرم پایین و بعد بگی روانی روانیتم♥

میدونی دلم چقدر میخواد دستم و بگیری و ببری به بقیه نشونم بدی و بگی ایشون زندگیمن♥

میدونی چقدر دوست دارم وقتی اذیتم میکنی و از پشت تلفن صدای داغونم و میشنوی اروم میگی غلط کردم بخند عشقم♥

میدونی دلم میخواد وقتی از هوای سرد میلرزم بجای اینکه کتتو بهم بدی اروم از پشت بغلم کنی و بگی بیا عشقم جات فقط اینجاست♥

میدونی چقدر دلم میخواد وقتی باهات لجبازی میکنم و میگم برو نمیخوامت و دوست ندارم اروم بیای دم گوشم و بگی هر غلطی میخوای بکن فقط حق نداری بغیر من کسی بهت بگه زندگی♥

میدونی چقدر دلم میخواد وقتی دخترا تو خیابون بهت نگاهای منظور دار میکنن اروم پیشونی مو ببوسی و بگی قربون حسودیت بشم تو یه چیز دیگه ای♥

میفهمی چی میگم یا باز خودتو میزنی به اون راه؟؟♥

کاش بودی..


تنهایی خویش منبع : تنهایی خویشعشقم علی
برچسب ها : میدونی ,اروم ,چقدر ,میخواد ,میدونی چقدر ,میخواد وقتی

خدابه انسان میگوید..

:: خدابه انسان میگوید..

عجيييب اين متن قشنگه! 

آلبر کامو : 

خدا به انسان می گوید : 

من خانه هستم .. ، در بزن . 

با هم چای میخوریم و گپ میزنیم 

تو سبُک میشوی ..و .. 

و من نظرم را در مورد تو عوض میکنم 

و کاری میکنم تا دلت گرم شود . 

لازم نیست سر سجادۀ نماز باشی 

می توانی همانطور که در حال چاي خوردن 
هستی با من حرف بزنی 

یا .. همانطور که در حال گوش دادن به 
موسیقی هستی 

منهم از موزیک خوشم می آید 

خودم به انسانها آموزش داده ام بنوازند ، 

به بعضی از آنها الهام کردم چگونه ساز های 
متفاوت بسازند 

و نغمه های شورانگیز از آن بیرون بکشند ، 

با رقص هم مخالف نیستم . 

ببین پروانه ها چگونه می رقصند . 

گُل در حال رقص است . 

ابرها درحال رقصند. 

به کودکان نگاه کن ، پاک و معصومند و مدام درحال رقصند. 

گاهی خدا می گوید : مزاحم نیستی 

در بزن با هم یک چای بنوشیم و گپ بزنیم ... 

ﺟﻠﻮﯼ ﻣﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﻧﮑﻦ ﻣﻦ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ، 

ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻣﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﻧﮑﻦ، 

ﻣﻦ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ 


ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻥ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﺎﺵ ... 
چقدر 
زیباست، 

انسان با این تفکر زندگی کنه که همیشه و در هر حالت میتونه با خدای خودش حرف بزنه..


تنهایی خویش منبع : تنهایی خویشخدابه انسان میگوید..
برچسب ها : رقصند ,انسان ,درحال رقصند

شنیده ام

:: شنیده ام


شنیده ام یک جایی هست 
 جایی دور ...
که هر وقت از فراموشی خواب ها دلت گرفت 
می توانی تمام ترانه های دختران می خوش را 
 به یاد آوری
می توانی بی اشاره ی اسمی
بروی به باران بگویی
دوستت می دارم 
 یک پیاله آب خنک می خواهم 
 برای زائران خسته می خواهم 
 دیگر بس است غم بی بامداد نان و 
 هلاهل دلهره 
 دیگر بس است این همه 
 بی راه رفتن من و بی چرا آمدن آدمی
من چمدانم را برداشته 
دارم می روم ...
تمام واژه ها را برای باد باقی گذاشته ام 
 تمام باران ها را به همان پیاله ی شکسته بخشیده ام 
 دارایی بی پایان این همه علاقه نیز 
شنیده ام یک جایی هست 
حدس هوای رفتنش آسان است 
 تو هم بیا .......

تنهایی خویش منبع : تنهایی خویششنیده ام
برچسب ها : جایی هست 

وقتی چمدانش رابهقصدرفتن بست

:: وقتی چمدانش رابهقصدرفتن بست
وقتی چمدانش رابه قصد رفتن بست



نگفتم: عزیزم این کار رو نکن



نگفتم: برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده





وقتی پرسید دوستش دارم یا نه



رویم را برگرداندم





حالا او رفته و من



تمام چیز هایی را که نگفتم میشنوم





نگفتم:عزیزم متاسفم



چون من هم مقصر بودم



نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاریم



چون تمام آنچه میخواهیم



عشق و وفاداری و مهلت است





گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده ای



من آن را سد نخواهم کرد





حالا او رفته و من تمام چیز هایی را که نگقتم میشنوم





او را در آغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم



نگفتم: اگر تو نباشی



زندگیم بی معنی خواهد بود





فکر میکردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد



اما حالا تنها کاری که میکنم



گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم





نگفتم: بارانیت را درآر



قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم



نگفتم: جاده ی بیرون خانه



طولانی و خلوت و بی انتهاست





گفتم: خدانگهدار، موفق باشی



خدا به همراهت



او رفت...



و مرا تنها گذاشت



تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم...

تنهایی خویش منبع : تنهایی خویشوقتی چمدانش رابهقصدرفتن بست
برچسب ها : نگفتم ,تمام ,حالا ,نگفتم عزیزم ,وقتی چمدانش

وای از بعضی ها

:: وای از بعضی ها

آدم ها را نمیتوان شناخت مگر در زمان های حساس !
مثلا وقتی که با خودت میگویی اگر فلان کار را بکند یعنی دوستم دارد یعنی مهم هستم !
اما بر خلاف انتظارت عمل میکند و تو چقدر فرو میریزی در خودت ...
چقدر دلت میخواست که جای همیشگی اش را در دلت حفظ کند ...
 یاد حرف هایش می افتی..! هی با خودت کلنجار میروی که بهانه بیاوری بهانه ی محکمی که دلت را قانع کند نمیشود ... 
ته ته دلت میدانی نمیشود ...
 تصمیم میگیری بگذری و بگذاری اش کنار
اما دلت همیشه منتظر است که درست شود "نمیشود ..."
 آدم ها عوض نمیشوند !
 وای از بعضی ها ..


تنهایی خویش منبع : تنهایی خویشوای از بعضی ها
برچسب ها : نمیشود ,خودت

منوتو

:: منوتو

من و تو خیلی کارها به دنیا بدهکاریم…!
مثل یک عکس دو نفره…
یا چرخ زدن بی دلیل در خیابان…
یا بستنی خوردن در یک روز برفی…!
حتی….
چاپ کردن عکس دو نفره…
مریض شدن و گلودرد به خاطر بستنی روز برفی…!
بیبن…!
من و تو خیلی کار داریم…
من و تو حتی آشناییمان را به دنیا بدهکاریم…
.


تنهایی خویش منبع : تنهایی خویشمنوتو
برچسب ها : دنیا بدهکاریم…